احمد بن محمد ميبدى

459

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

ديگر آنكه چون خداوند حكمى كند و قضائى راند ، بر آن كس كه خواهد راه فراست بربندد ، تا حكم براند و قهر خود بنمايد و خدائى خود را آشكار سازد ، چه كه او را رسد هرچه كند و سزد هرچه خواهد . گفته‌اند : خداوند فرشتگان را به ابراهيم فرستاد تا او را به خليل بودن بشارت دهند و به سلام خليل بر خليل بشارت را كامل و تمام كنند . . . . فَما لَبِثَ أَنْ جاءَ بِعِجْلٍ حَنِيذٍ . آيه . ابراهيم ، نخست پنداشت كه آنان مهمانانند ! اين بود كه شرط ميزبانى بجاى آورد ، زود برخاست و خوراكى آورد . خداوند آن شتابزدگى از او پسنديد . و از او تمجيد كرد ، چه كه محبت اندك ، از دوست به بسيارى جلوه كند . جنيد گفت : بناى تصوّف بر شش خصلت نهاده‌اند : اوّل سخا ، دوّم رضا ، سوّم صبر ، چهارم پشمينه‌پوشى ، پنجم جهان‌گردى ، ششم فقر و نادارى . ازاين‌رو گفته‌اند : سخا براى ابراهيم - رضا براى اسماعيل ، صبر براى ايّوب ، پشمينه‌پوشى براى موسى جهان‌گردى براى عيسى و فقر براى محمّد . عارفى بزرگوار را مهمانهائى رسيد ، و به جوان‌مردى و مهمان‌نوازى شناخته شده بود ، خادم را گفت : خوان غذا آر ، خادم رفت و دير كرد ، مسافران در انتظار ماندند و در بعضى از ايشان انكارى پديد آمد ! كه نه نشانهء فتوّت و جوان‌مردى است ، پس از انتظار زياد سفرهء غذا بياورد ، پير سبب تأخير پرسيد ؟ گفت : مولاى من ، در سفره مورچه‌اى بود كه خلاف جوان‌مردى ديدم آن را آزار رسانم و بر خلاف ادب بود كه سفره را با مورچه براى مهمان آوردم لاجرم صبر كردم تا مورچه خود از سفره برفت آنگاه آوردم ! حاضران همه آفرين كردند . 74 - يُجادِلُنا فِي قَوْمِ لُوطٍ . آيه . مجادله‌اى كه ابراهيم در كار لوط مىكرد چون براى خدا و در راه خدا بود و از شوب ريا پاك و از حظّ نفس دور بود ، لاجرم جدال او را مسلّم داشتند و از او درگذشتند و در نوازش و كرامت بيفزودند و او را به صفت حليم و اوّاه ستودند . لطيفه : گويند جوان‌مردى گروهى تازه‌رسيده را مهمانى كرد و بفرمود تا هزاران چراغ بيفروختند ! يكى او را گفت : اسراف كردى كه اين همه چراغ بيفروختى ! گفت : برو آنچه از چراغها كه نه از بهر حق و رضاى مطلق او روشن كرده‌ام خاموش كن ، آن مرد برفت و گرد يك‌يك چراغها برآمد تا آن را خاموش كند نتوانست و نه دستش به آن رسيد كه گفته‌اند : چراغى را كه ايزد برفروزد * هرآن‌كس پف كند ريشش بسوزد - يا - هر آن شمعى كه ايزد برفروزد * گر آن را پف كنى سبلت بسوزد [ آيات 86 - 77 ] ( تفسير لفظى ) 77 - وَ لَمَّا جاءَتْ رُسُلُنا لُوطاً سِيءَ بِهِمْ وَ ضاقَ بِهِمْ ذَرْعاً وَ قالَ هذا يَوْمٌ عَصِيبٌ . چون فرستادگان ما به لوط آمدند ، از آمدنشان اندوهگين شد و دل‌تنگ گرديد ( و چون ايشان را ديد ) گفت : روزى سخت و بر من گران است . 78 - وَ جاءَهُ قَوْمُهُ يُهْرَعُونَ إِلَيْهِ وَ مِنْ قَبْلُ كانُوا يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ قالَ يا قَوْمِ هؤُلاءِ بَناتِي هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ لا تُخْزُونِ فِي ضَيْفِي أَ لَيْسَ مِنْكُمْ رَجُلٌ رَشِيدٌ . قوم لوط با شتاب بسوى او شتافتند و چون آنان از پيش كارهاى بد مىكردند ، لوط گفت : اينان دختران من براى شما حلال‌ترند پس از خداى بترسيد و مرا در برابر مهمانهايم سرافكنده نكنيد ، آيا در ميان شما مردى بر راه راست نيست ؟